حوصله کن
آب‌های زودگذر
هیچ‌فصلی را نخواهند دید،
از ریگ‌های ته ِ جوباره شنیده‌ام.

مهم نیست که مرا
از ملاقات ماه و گفتگوی باران بازداشته‌اند
من برای رسیدن به آرامش
تنها به تکرار نام تو
بسنده خواهم کرد..

حالا آرام باش
همه‌چیز دُرست خواهد شد

.......

" سید علی صالحی "

 



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 | 23:41 | نویسنده : عظیمه نوری |


هیچ غمی بزرگتر از این نیست كه نتوانی كسی را برای گفتگو پیدا كنی...


"داشتن و نداشتن _ ارنست همینگوی "




تاريخ : چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 | 23:39 | نویسنده : عظیمه نوری |
 

 " زخم ها خوب می شوند....

 

اما خوب شدن با مثل روز اول شدن، خیلی فرق دارد...!

 

 

(پنه لوپه به جنگ می‌رود / اوریانا فالاچی)

 

 



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 | 23:36 | نویسنده : عظیمه نوری |
میترسم.....

برای دیدارم از بهشت

به جهنم آید

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

مادر

است دیگر... .



تاريخ : جمعه دهم مرداد 1393 | 18:41 | نویسنده : محمد محمودی |

آسمان را بنگر،

که هنوز

بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر به ما می‌خندد…

 

http://www.cbc.ca/sevenwonders/images/pic_wonder_prairie_sky_lg.jpg

 

یا زمینی را که،

دلش از سردی شب‌های خزان

نه شکست و نه گرفت!

بلکه از عاطفه لبریز شد و

نفسی از سر امید کشید!

و در آغاز بهار،

دشتی از یاس سپید،

زیر پاهامان ریخت

تا بگوید که هنوز،

پر ز امنیت احساس خداست…

ماه من غصه چرا؟؟

تو مرا داری و من

هر شب و روز،

آرزویم همه خوشبختی توست...



ماه من،

دل به غم دادن و از یاس سخن‌ها گفتن

کار آنهایی نیست که خدا را دارند

ماه من،

غم و اندوه اگر هم روزی،

مثل باران بارید

یا دل شیشه ای‌ات

از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا

چتر شادی وا کن

و بگو با دل خود

که خدا هست، خدا هست …

http://media.jamnews.ir/medium1/1392/06/11/IMG20545429.jpeg

او همانیست که در تارترین لحظه‌ی شب،

راه نورانی امید نشانم می‌داد

 

او همانیست که هر لحظه دلش می‌خواهد

همه‌ی زندگی‌ام،

غرق شادی باشد…

ماه من…

غصه اگر هست بگو تا باشد

معنی خوشبختی

بودن اندوه است!

این‌همه غصه و غم

این‌همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه

میوه‌ی یک باغند…

همه را با هم و با عشق بچین!

ولی از یاد مبر

پشت هر کوه بلند سبزه زاريست پر از یاد خدا

كه در آن باز کسی می‌خواند

که خدا هست خدا هست دگر غصه چرا ؟!…

 


تاريخ : جمعه بیست و سوم خرداد 1393 | 13:19 | نویسنده : عظیمه نوری |
دخترا به پنج گروه اصلی تقسیم میشن : ‌
 
گروه اول دخترائی هستند که پسرا رو بدبخت میکنن!
 
 گروه دوم دخترایی هستند که اشک پسرا رو در میارن!
 
گروه سوم دخترائی هستندکه جوون پسرا رو به لبشون میرسونن!
 
گروه چهارم دخترائی هستند که کاری میکنن پسراروزی ۱۸ بار‌آرزوی مرگ کنن!
 
 گروه ۵ دخترائی هستند که به اشتباه فکر میکنن جزو هیچکدوم از گروههای بالا نیستن !!!

موضوعات مرتبط: طنز

تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 | 21:15 | نویسنده : امیر فراوان |

آدم هـا می آینـد

زنـدگی می کننـد

می میـرنـد و می رونـد ...

امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو

آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه

آدمی می رود امــا نـمی میـرد!

مـی مـــانــد

و نبـودنـش در بـودن ِ تـو

چنـان تـه نـشیـن می شـود

کـه تـــو می میـری


در حالـی کـه زنــده ای ...





تاريخ : چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393 | 19:5 | نویسنده : عظیمه نوری |

گیر کرده‌ام بین

کودکی که دارد از در و دیوار رویاهایش بالا می‌رود

و پیرمردی که از سر بی‌کسی

با عصایش تانگو می‌رقصد ...

کاش با آن پیرمرد کنار می‌آمدم تا به کودک بگوید :

دیوار زندان

بالا رفتن ندارد

هومن شریفی




تاريخ : جمعه بیست و دوم فروردین 1393 | 10:5 | نویسنده : عظیمه نوری |
مادر کودکش را شیر می دهد و کودک از نورچشم مادر خواندن ونوشتن می آموزد

وقتی کمی بزرگتر شد کیف مادر را خالی می کند تا بسته سیگاری بخرد

بر استخوان های لاغر و کم خون مادر راه می رود تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود

وقتی برای خودش مردی شد پا روی پا می اندازد

و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران

کنفرانس مطبوعاتی ترتیب می دهد و می گوید : عقل زن کامل نیست



تاريخ : جمعه پانزدهم فروردین 1393 | 16:8 | نویسنده : عظیمه نوری |


تاريخ : جمعه شانزدهم اسفند 1392 | 13:32 | نویسنده : رضا کریمی |
الان بچه ی ۷ ساله تخت دو نفره داره

زمان ما،

مارو میذاشتن رو پاهاشون


به حالت سانتریفوژ اینقد تکون میدادن تا پلاسمای خونمون جدا میشد

می خوابیدیم!!!




تاريخ : دوشنبه پنجم اسفند 1392 | 17:30 | نویسنده : عظیمه نوری |
 
علی: یه چیزی می گم، نه نیارید ... اما آره الکی هم نگید ... یه سال و روز و ساعتی رو قرار می ذاریم ... هر کسی هر چی شده، چه اونی که بارش بار شده، چه اونی که بارش افتاده ... که خدا کنه هممون کار درست بیایم ... خلاصه یه دفه دیگه دور هم جمع شیم ...

علی: هر کی میاد دستش و بذاره روی دست من

شهباز: می دونید بچه ها ... سخته ... همین حالا فکراتونو بکنید ... هر کی، نه ته دلش اومد دستش و بکشه ... که اگه حالا بکشه، بهتر از اینه که نیاد و زیر و رو بکشه ...
 
ضیافت : مسعود کیمیایی
 



تاريخ : شنبه پنجم بهمن 1392 | 16:1 | نویسنده : رحیم کارگر |
طـبيبان بر سر بالين مـن آهسته ميگفتند :
امـشب تا سحـر اين عـاشق دلـخستــه مـيمـيرد
دلـم در سـينه ميسوزد تو را ناديـده مـيميرم
حـديث آرزوهـايـم همـه ناگفتـه مـيمـاند
طبيبا از سر بالين من برخيز كه من حال ديگر دارم
تو تب مي بيني و من خــون در جگــر دارم
ز، هـر جا بگـذرد تابوت مـن غـوغـا بپـا خـيزد
چـه سـنگين ميرود اين مـرده از بس آرزو دارد
 
 
تقدیم به اونی که خیلی مرام داره (همکلاسی نیس ولی به قول خودش گاهی وقتا به وبلاگ ما سر میزنه...)


تاريخ : چهارشنبه هجدهم دی 1392 | 11:39 | نویسنده : امیر فراوان |
http://degaresh.com/site/wp-content/uploads/2012/12/Albert_Einstein-640-330-590x260.jpg


موضوعات مرتبط: عارفانه

تاريخ : سه شنبه دوازدهم آذر 1392 | 17:7 | نویسنده : محمد محمودی |

به آنهایی که دوستشان دارید ،

بی بهانه بگویید : دوستت دارم ...
بگویید در این دنیای شلوغ ،
سنجاقشان کرده اید به دلتان ...
بگویید گاهی فرصت با هم بودنمان ،
کوتاه تر از عمر شکوفه هاست ...
شما بگویید ، حتی اگر نشنوند ... !
و من مي گويم...
دوستت دارم


 



تاريخ : جمعه بیست و چهارم آبان 1392 | 0:33 | نویسنده : پریا وکیلیان |
سلام دوستانننننننننننننننننننننننن

کجایییییییییید؟چرا بیخبرید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خداییش من به اینترنت دسترسی نداشتم وگرنه حتما مطلب میذاشتم

خییییییییییییلی بی معرفتید که اینجوری وبلاگو فراموش کردید

هنوز۴ماه نشده دانشگا تموم شده-همگی رفتید سی خودتون!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 



تاريخ : جمعه بیست و چهارم آبان 1392 | 0:10 | نویسنده : پریا وکیلیان |

مصاحبه کننده :

در هواپیمائی 500 عدد آجر داریم،1 عدد آنها را از هواپیما به بیرون پرتاب میکنیم. الان چند عدد آجرداریم؟

متقاضی : 499 عدد !

مصاحبه کننده :

سه مرحله قرار دادن یک فیل داخل یخچال را شرح دهید.

متقاضی :

مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم – مرحله دوم: فیلو میذاریم تو یخچال – مرحله سوم: در یخچالو میبندیم !!

مصاحبه کننده :

حالا چهار مرحله قرار دادن یک گوزن در یخچال را توضیح دهید !

متقاضی :

مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم – مرحله دوم: فیلو از تو یخچال در میاریم

مرحله سوم: گوزنو میذاریم تو یخچال – مرحله چهارم: در یخچالو میبندیم !!

مصاحبه کننده :

شیر واسه تولدش مهمونی گرفته، همه حیوونا هستن جز یکی. اون کیه ؟

متقاضی :

گوزنه که تو یخچاله !!

مصاحبه کننده :

چگونه یک پیرزن از یک برکه پر از سوسمار رد میشود ؟

متقاضی :

خیلی راحت، چون سوسمارا همشون رفتن تولد شیر !!

مصاحبه کننده :

سوال آخر. اون پیرزن کشته شد، چرا ؟

متقاضی : امممممممم، نمیدونم، غرق شد ؟

مصاحبه کننده :

نه، اون یه دونه آجری که از هواپیما انداختی پایین خورد تو سرش مرد !!! شما مردود شدین،

نفر بعدی لطفا ....





تاريخ : جمعه یازدهم مرداد 1392 | 21:48 | نویسنده : عظیمه نوری |
آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا :
اگر بسیار كار كند، می‌گویند احمق است !
اگر كم كار كند، می‌گویند تنبل است!

اگر بخشش كند، می‌گویند افراط می‌كند!

اگر جمعگرا باشد، می‌گویند بخیل است!

اگر ساكت و خاموش باشد می‌گویند لال است!!!

اگر زبان‌آوری كند، می‌گویند ورّاج و پرگوست ..!

اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گویند ریاكاراست!!!

و اگر نكند میگویند كافراست و بی‌دین .....!!!

لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا كرد

و جز ازخداوند نباید ازكسی ترسید.

پس آنچه باشید که دوست دارید.

شاد باشید ؛

مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود...




تاريخ : شنبه پنجم مرداد 1392 | 10:52 | نویسنده : عظیمه نوری |

شیخ را پرسیدند : اینترنت ایران به چه ماند ؟

فرمود : به زنبور بی عسل

عرض کردند : یا شیخ ، اینکه قافیه نداشت

فرمود : واقعیت که داشت!!!

و مریدان نعره کردندی و به صحرا برفتندی.



تاريخ : شنبه پنجم مرداد 1392 | 10:48 | نویسنده : عظیمه نوری |

  

خداحافظ که نه..چهار سال کنارهم اومدیم ورفتیم..باهم خاطرات خوبوبد داشتیم   

رو صندلی های کلاس..تیکه وشوخیها بهم واستاد..شب امتحانات وبیداری واخرشم تقلب.از دست هم ناراحت شدنها..شوخی های سر کلاس..خنده های بامزه..عشق های ساده کلاس..جزوه های اخر ترم..تیپ زدن ها..خودشیرینی ها..پاورپوینت های ترم بالایی ها..دعوا واسه نمره..یاد اولین کلاس دانشگاه تو پراتیک..

خلاصه اینا جزئی از زندگیس..وشاید همون زندگی..

من بعنوان یه عضو ساده از این کلاس وجمع از همتون کمال تشکرو دارم

وازتون میخام اگه بدی خوبی ازمن کوچیک دیدین حلال کنین.. 

 تو هر جمعی با خاسته هاونظرات متفاوت دلخوری پیش میاد وکاملا طبیعیس 

ولی مهم همین کنارهم بودن وثبت خاطرات بود..

شما برای من خواهر برادرای واقعی بودین..وهستین..

امیدوارم هرجاهستین شاد وسلامت و موفق باشین..



تاريخ : دوشنبه هفدهم تیر 1392 | 15:42 | نویسنده : رضا کریمی |